جليل عرفان منش

173

جغرافياى تاريخى هجرت امام رضا ( ع ) از مدينه تا مرو ( فارسي )

دست از مخالفت برنداشتند و به گفتهء شيخ صدوق در جلسه‌اى كه مأمون آنها را براى بيعت با على بن موسى الرضا عليه السّلام فرا خواند ، آنها يكى پس از ديگرى امتناع كردند و مأمون دستور داد آنها را گردن زنند . « 39 » علاوه بر عباسيان از ميان شيعيان نيز افرادى با ماجراى ولايتعهدى به مخالفت برخاسته از حضرت رضا عليه السّلام در اين باره توضيح مىخواستند ، و آن حضرت با ادلّهء كافى آنها را نسبت به حقايق و ماهيّت ولايتعهدى و اكراه و اجبارى كه وى در پذيرش آن داشت آگاه مىكرد . راوندى در الخرائج و الجرائح گزارشى از مخالفان حضرت رضا عليه السّلام كه قصد كشتن ايشان را داشتند ارائه مىدهد كه اين موضوع خود نشانگر آن است كه در عصر امام عليه السّلام نيز ماجراى ولايتعهدى سؤال‌انگيز و مسأله‌دار بوده است . صاحب خرائج به نقل از محمد بن زيد مىنويسد : در خدمت حضرت رضا عليه السّلام بودم زمانى كه وليعهد مأمون بود . مردى از خوارج كه كاردى مسموم در دست داشت وارد شد او به دوستان خود گفته بود نزد كسى مىروم كه مدعى است پسر پيغمبر است و وليعهد مأمون شده ، ببينم چه دليل براى كار خود دارد . اگر دليل قانع كننده‌اى داشت قبول مىكنم و گرنه مردم را از دستش آسوده مىنمايم . هنگامى كه او وارد شد ، حضرت رضا عليه السّلام به او فرمود : جواب سؤالت را مىدهم مشروط بر اين كه يك شرط را بپذيرى ، گفت چه شرطى را ؟ فرمود : به شرط اين كه اگر جوابت را دادم و قانع شدى كاردى را كه در آستين پنهان كرده‌اى بشكنى و دور بيندازى . آن مرد متحيّر ماند و كارد را خارج كرد و دسته‌اش را شكست . آن‌گاه پرسيد چرا ولايتعهدى اين ستمگر را پذيرفتى با اين كه آنها را كافر مىدانى ؟ و تو پسر پيامبرى ، چه چيزى تو را بر اين كار واداشته است ؟

--> ( 39 ) - شيخ صدوق ، عيون اخبار الرضا عليه السّلام ، 2 / 389 . ابن اثير در شرح حوادث سال 205 گزارشى ارائه مىدهد كه حاكى از زنده بودن عيسى جلودى در اين سال است . وى مىنويسد : مأمون او را براى جنگ با « قوم زط » ( اهالى سند ) روانه كرد . ابن اثير ، كامل تاريخ اسلام و ايران ، 10 / 306 .